از بین بردن موهای زائد

گیاهان دارویی

از بین بردن موهای زائد و ناخواسته با گیاهان دارویی

این گیاه موهای زائد را از بین می برد - آ
مصرف چای نعناع به کنترل رشد غیرطبیعی مو در زنان کمک می‌کند.
 
مطالعات محققان در ترکیه نشان داد که نوشیدن چای نعناع به کاهش رشد غیرطبیعی مو در زنان کمک می‌کند. رویش موهای زائد در زنان (هیرسوتیسم) معمولا به دلیل اختلالات هورمونی و سندرم تخمدان پلی کیستیک ایجاد می شود.

برای انجام این مطالعه 42 زن بین سنین 18 تا 40 سال مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که استفاده از چای نعناع به میزان دو بار در روز و به مدت یک ماه، سطح هورمون مردانه تستوسترون را 29 درصد کاهش داده است. به عبارت دیگر نعناع موجب کاهش سطح تستوسترون آزاد و کل در خون زنان می شود.

بالا بودن هورمون تستوسترون در زنان موجب رویش موی زائد و غیرطبیعی بر روی شکم، سینه، صورت و گردن می شود.

در حال حاضر برای درمان و کنترل موهای زائد در زنان از قرص های ضدبارداری و داروهای مهار کننده هورمون های مردانه استفاده می شود.

به عقیده پژوهشگران، نعناع دارای پتانسیل استفاده به عنوان یک درمان مفید و طبیعی برای هیرسوتیسم (رویش موی زائد) در زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک است.

از بین بردن موهای زائد با لیزر

از بین بردن موهای زائد

برداشتن موهای زائد و ناخواسته همیشه کار سختی بوده و هر از گاهی باید زمانی را صرف ان کرد . اما موهای ناخواسته ، ارتباط مستقیم با زیبایی اندام ها و بخصوص صورت داشته که وجود این موها مخصوصا برای خانم ها قابل تحمل نیست و برای از بین بردن انها هزینه های زیادی را صرف می کنند.

20  نکته درباره از بین بردن موهای ( زائد) ناخواسته توسط لیزر
افزایش روزافزون مخاطبانی که در جستجوی روش‌های بهتر، راحت‌تر، سریع‌تر، با تأثیر بیشتر و غیرتهاجمی‌تر کاهش موهای ناخواسته هستند منجر به گسترش بهره‌گیری از تکنولوژی‌های مختلف از جمله سیستم‌های بر پایه نور هستند. بطوریکه از سال 1996 کاهش موها به کمک این سیستم ها (لیزرها و IPLها) به شدت گسترش یافته است.

موبر دائمی

ادامه نوشته

رفع موهای زائد با لیزر

 

وجود موهای زائد و یا ناخواسته، برای همه ما دردسر ساز بوده هر از گاهی باید وقتی را برای برداشتن انها صرف کرد البته وجود این موها در برخی قسمت ها مانند ساق پا ، صورت و بالای لب خانم ها، ناراحتی بیشتری را در کاهش سطح زیبایی آنها ایجاد می کند که برای رفع این موها معمولا افراد هزینه های زیادی را متحمل می شوند.

موهای نا خواسته یا زائد به موهایی گفته می شود که در مواضعی از بدن ایجاد میشود که غیر معمول بوده و رنگ تیره آنها نیز این رویش غیر طبیعی را بیش تر نمایان می سازد . رویش موهای زائد را عمدتا در نواحی چانه ، لب فوقانی ، نواحی دو طرف صورت ،از محل ناف به طرف پایین و در فرورفتگی ناحیه کمر ، به رنگ تیره و سیاه می توان مشاهده نمود .
ریشه هر مو دارای رنگدانه ای به نام ملانین بوده که در روند رشد مو ، به تدریج این رنگدانه فعال گشته و تمامی بدنه یک مو را تیره و به رنگ های سیاه ، قهوه ای و بلوند و ... در می آورد .

ادامه نوشته

شب یلدا مبارک

<<<***<<< شب یلدا مبارک >>>***>>>**)

           

        هم ميهنان  شب يلداي شما مبارك..!
 
        بيائيد در اين شب بياد محرومان جامعه خود باشيم .
        بيائيد شاديهايمان را با  اين عزيزان تقسيم كنيم.
 
        بيائيد و امشب با اهداي شيريني و پشمك به محرومان و اقشار ضعيف آنان را
 
        در شادي هاي سنتي شب يلدا شركت دهيم . چرا كه اين شب سنتي و نياكاني مال   
         

         همه ایرانیان است.        

ادامه نوشته

آرزومند چشمات شدم ......

 

سلام

 

به عزيزترينم

 

به او که آرزومند چشمانش هستم

 

و امروز باز براي تو مي نويسم

 

امروزدلتنگ توام دلتنگ چشمان زيبايت

 

دلتنگ نگاهت وپشيمانم

 

پشيمان ازروزهاي زيبايي که کنار تو بودم و...

 

و نتوانستم به چشمانت عشق بورزم

 

پشيمان ازآن روز...

 

آن روزآخر...

 

ادامه نوشته

****000 عشق چیست ... !!

 

عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است .

عشق به وطن ضرورت است نه حادثه .

عشق، تركيبي است از ضرورت و حادثه .

عشق ، تنها تعلق است .

عشق ،دل مضطرب نمي خواهد .

عشق ،وابستگي ست . انحلال كامل فرديت است در جمع .

عشق ،مجموع تخيلات يك بيمار نيست .

عشق ، يعني پويش ناب دائمي .

ادامه نوشته

باران عشق من ......


 

در زير باران نشسته بودم… چشمم را به آسمان دوخته بودم…
چشمم را به ابرهاي سرگردان دوخته بودم…انتظار مي کشيدم…انتظار قطره اي
عاشق از باران که از آسمان بيايد و بر چشمانم بنشيند… تا شايد چشمانم عاشق آن قطره شود…
باران مي باريد آسمان مي ناليد، ابرها بي قرار بودند…صداي رعد ابرها سکوت آسمان را در هم شکسته بود… خيس خيس شده بودم ، مثل پرنده اي در زير باران…!
دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمانها تا شايد خودم قطره عاشق را ميان اين همه قطره پيدا کنم… مي دانستم قطره هايي که از آسمان مي ريزد اشکهاي آسمان است… اشکهايي که هر قطره از آن خاطره اي بيش نبود…

ادامه نوشته

ای کاش اهمیت تو نگاه تو باشه نه چیزی که برآن مینگری

 
ای کاش اهمیت تو نگاه تو باشه نه چیزی که برآن مینگری
 

قلب سازيست آسماني، بايد نحوه‌ي نواختن آنرا آموخت.

اگر ندانيم چگونه ساز دل بنوازيم، زندگي را به قصه‌اي غمبار تبديل كرده‌ايم. زيرا نغمه‌هايي كه در دل داريم هرگز مترنم نمي‌شود و در گور خواهند خفت. اين تراژديست .

تنها تراژدي جدي زندگي آنست كه حقيقت به عرصه پا نگذارد ، با همه‌ي رنگ‌ها و نماها و نغمه‌هايي كه در سينه داريم به گل نشسته ايم ، عطر خوش انفاس مسيحايي را به دست باد صبا نسپارده و در آفاق و انفس نپراكنده‌ايم .

ادامه نوشته

« خوش به حال آدم و فرشته اش ... »

 

يه قصه ... يه قصه درسه ...

اين قفسه سينه که می بينی يه حکمتی داره.

خدا وقتی آدمو آفريد سينه اش قفسه نداشت .

يه پوست نازک بود رو دلش .

يه روز آدم عاشق دريا شد .

اونقدر که با تموم وجودش خواس تنها چيز با ارزشی که داره بده به دريا.

پوست سينه شو دريد و قلبشو کند و انداخ تو دريا .

موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی .

خدا ... دل آدمو از دريا گرف و دوباره گذاش تو سينش .

ادامه نوشته

توانایی خدادای

 

نیرو و خودباوری در نهاد همه ماست،

ولی بیمناکیم و توانایی هایی را که به ما اعطا شده، به کار نمی گیریم،
 
تا زندگی را از رکورد روزمره گی کسالت بار وابسته به پیشه ها و
 
رابطه ها،رها کنیم.
 
از داوری دیگران در هراسیم،
 
شهامت آن را نداریم تا از لاک همیشگی سر برون آوریم.
 
نیرو و خودباوری را می توان با مهربانی بزرگوارانه نشان داد.
 
حقایقی که به نرمی بر زبان جاری می شوند،
 
بس فراتر از دفاع پرخاشگرانه ، ما را پیش می رانند.
 
با خود صادق باش...
 
با شهامت دیگر گونه ای باش و جسورانه پیش آی تا بگویی:
 
"من هستم و ... خواهم بود"
 
و سپس آن باش که می گویی،
 
به یاد داشته باش،
 
که هماره آرام و با وقار، عاشقانه گام برداری.
 
از آنچه دیگران می خواهند باشی، خود را رها کن،
 
و از زندان آنچه با خود بیگانه ات کرده بگریز.
 
نیروی پر شکوه عشق ورزی را در خود پیدا کن و به کارش گیر.

قيمت يه روز باروني چنده؟


يه بعد از ظهر دلنشين آفتابي رو چند مي خري؟
حاضري براي بو کردن يه بنفشه ي وحشي توي يه صبح بهاري يه تراول بدي؟
پوستر تمام رخ ماه قيمتش چنده؟ چرا وقتي رعد و برق مي ياداز زير درخت فرار مي کني؟
مي ترسي برقش بگيردت؟ اصلا مي دوني بارون چرا زمين رو با قطراتش خيس خيس مي کنه؟
چرا وقتي نم نم بارون مي زنه چترتو با خودت مي بري؟مگه همين تو نيستي که عاشق قدم زدن

زير باروني؟هيچ وقت شده بگي دستت درد نکنه؟ شده از خودت بپرسي چرا تموم وجودشو
روي سرما گريه مي کنه؟اون قدر که ديگه براي خودش چيزي نمي مونه و نابود ميشه؟هيچ وقت
از ابرا تشکر کردي؟

ادامه نوشته

چند حرف زيبا

 

سلام به همه دوستانه عزیز :

چند وقت پیش مطلبی به e-Mail ام آمده بود . خیلی جالب بود، امید وارم شما دوستان عزیز

 هم از خواندن این مطا لب زیبا  لذت ببرید. با  آرزوی موفقیت برای شما دوستان عزیز

و با امید به آنکه روزهای خوب و پُر خیرُ برکتی داشته  باشین برای سلامتی شما

 دوستان عزیز   میکنم . ساعاته خوشی در کناره خانواده داشته باشین

 

ادامه نوشته

«ما واقعا چقدر فقير هستيم ! ...»  

روزي مرد ثروتمندي پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه آنجا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند . در راه باز گشت و در پايان سفر مرد از پسر پرسيد :«نظرت در مورد مسافرتمان چه بود ؟»پسر پاسخ داد:«عالي بود پدر !» پدر پرسيد:« چه چيز از اين سفر ياد گرفتي ؟» پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت :«فهميدم كه ما در حياطمان يك فواره داريم و آنها يك رودخانه اي دارند كه نهايت ندارد . ما در حياطمان فانوسهاي تزييني داريم و آنها ستارگان را دارند . حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود  اما باغ آنها بي انتهاست ! » در پايان حرفهاي پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه كرد :« متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعا چقدر فقير هستيم !»

نمي دونم ،شايد اين داستان رو شنيده بودين ولي من ديشب براي اولين بار از كتاب «هفده داستان كوتاهِ كوتاه از نويسندگان ناشناس» خوندم و هر هفده داستان خيلي قشنگ بود . البته من چند تا از داستان هاش رو تو بلاگهاي ديگه خونده بودم مثل «يك ساعت ويژه » «بستني» «قدرت كلمات » «اشكهاي يك مادر» « دو فرشته » . اگه هر كدوم رو نشنيدين بگين براتون بنويسم .

bar

 

فروشگاه اینترنتی نیک خرید

تنها مرکز رسمی فروش اینترنتی موبر دائمی ، روغن شترمرغ اصل

و کرم های ضدآفتاب

 

 

آن سوي پنجره  

در بيمارستاني دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز يك ساعت روي تخت بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد  و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آنها ساعتها با يكديگر صحبت مي كردند ؛ از همسر ، خانواده و...با هم حرف مي زدند . هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از  پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد .بيمار ديگر در اين يك ساعت با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي گرفت .اين پنجره رو به يك پارك بود كه درياچه زيبايي داشت . درختان كهن ،به منظره بيرون زيبايي

ادامه نوشته

بغضي فرو خورده !

يادم مياد اون موقعي كه تصميم گرفتم يه بلاگ بزنم ، يه دنيا حرف تو دلم بود ، حرفايي كه مي خواستم همه بشنون  ، حرفايي كه تو دلم سنگيني مي كرد ، نمي دونم شايد يه بغض كهنه بود ،(.... آخه مي دوني من هميشه در آرزوي داشتن يه گــوشـي بودم كه حرفامو بشنوه ، كه وقتي باهاش حرف ميزنم ، حواسش به من باشه ، كه باهام همدل باشه و مثه يه خواهر برام غصه بخوره ، ولي چه كنم كه خدا نخواست يه خواهر داشته باشم يا حداقل نشد كه يه دوست اون طور كه مي خوام پيدا كنم .... ) ولي الان مي بينم كه نوشتن هم علاج درد من نيست ....آره تسكينه اما علاج نيست . يادمه يكي از دوستام هميشه مي گفت : «آخه الهام تو چه جوري مي توني حرفاتو به هيچ كس نزني؟ من اگه برا كسي درد دل نكنم از غصه دق مي كنم. » من هم فقط بهش مي خنديدم . يادش بخير .... چه دوران خوبي بود دبيرستان .... حداقل اون موقع از صبح تا ظهر، اِنقد تو سر و كله هم مي زديم و مي خنديديم كه غم و غصه جايي بين ما نداشت ... دو سال پيش درست همين روز ، روز دانش آموز بود كه مدرسه ي دست و دل باز ما، ولخرجي كرد و برامون هديه گرفت ...حدس بزنيد چي بود؟

ادامه نوشته