موانع موفقيت

ارسال از:دکتر آزاده قهاری 

هرفردي موفقيتهاي خويش را براساس يك مقياس نسبي مورد سنجش قرار مي دهد. مـوفـقـيـتـهاي كـوچـك بـرخي اشخاص درنظر برخي ديگر ممكن است بزرگ جلوه نمايد؛اين كاملا بستگي بنوع تربيت، تحصيلات و شرايط مـوجود در زندگي شما دارد.
تا زمانيكه به اهداف خود دست يافته و براي بهترين بودن سختكوشي مي كـنـيـد، فـردي موفق محسوب ميشويد. اين اصل مطلب است.
با اين حال افرادي نيز وجود دارندكه نمي توانـندبه سطـح رضايت بخشي ازموفقيت دست يابند.ضعفهاي شخصيتي و يـا خـصوصـيات از پـيـش تعيين شده زندگي آنها، مـوانـع اصـلي راه چنين انسانهايي بشمار مي رود. اگر در زندگي خـود شـرايـط دشـواري را تـجربه كرده ايد، نگاهي به اين صفات و موقعيت ها بيندازيد تا ببينيد در حال آماده نمودن خود براي شكستهاي بيشتر ميباشيد يا خير.

پشت گوش اندازي
ممكن است يكي از اصليترين اهريمنان عامل نابودي شما در تحصيل و زندگي شغلي، طفره رفتن و به تعويق انداختن امور بوده باشد.
افرادي كه علامت مزمن اين "بـيـمـاري" در آنها ديده ميشود، مايلند با اين جملات توجيه كننده كه " تمام كردنش كاري نخواهد داشت" و يا "نگران نباش، وقت براي انجام دادنش بسيار است"، كارها و وظايفشان را براي هميشه از سر خود باز كرده و به تعويق بيندازند.
اگر كاري در حد و اندازه قابليتهايتان به شما روي آورد ولي به دليل عذر و بهانه هاي ذكر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آورديد، قطعا" پشت گوش اندازي مشكل اصـلي بـوده و بايد مرتفع گردد. احساس ميكنيد كه زمان در اختيار شما اسـت، اما هنگامي كـه وقـت موعود نزديك مي شود، براي اتمام كار بسرعت هجوم مي آوريد و نتيجه آن خواهد شد كه آن طور كه در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهيد ماند.
فرد پشت گوش انداز معمولا انساني تنبل و سست مي باشد. او براي همه چيز عذر و بهانه داشته و با اينكه توانايي و ابزار انجـام امـور را در اختـيـار دارد، از اتـمام آنـها طـفره مي رود. كار كردن با چنين اشخاصي غير قابل تحمل است و نه تنها كاستي و سستي آنها باعث اختلال در كارها ميگردد، بلكه كارمندان فعال ديگر نيز مـمكـن اسـت به چنـين خصيصه اي دچار شده و رويه آنها را در پيش بگيرند.

ترس از موفقيت
مانع اصلي ديگر واهمه داشتن از موفقيت است. با اينكه چنين افرادي دقيقا" مي دانند كه براي موفق شدن به چه چيزي نياز دارنـد، امـا بدليل داشتن ترس از موفقيت قادر به رسيدن به اهداف والاي خود نيستند. در نـظـر ايـشـان راه پـيـش رو، مـخـوف و رعـب آور ميباشد. نگراني از آينده و همه مسائلي كه در نهايت گريبانگير او خواهد شد، منجر به فقدان بصيرت و بازماندن آنها مي گردد؛ مـخـاطرات ذاتـي روند تجارت، رام نشدني بنظر خواهد رسيد.
فرصت هاي ترقي در محل كار ممكن است پيش بيايند، اما فردي كه از موفقيت وحشت داشته باشد قادر به گرفتن ترفيع نخواهد بود. او بهانه مي آورد كه مسؤليـتـهـاي شـغـل جديد زياد و خارج از توانايي هايش است. اينگونه اشخاص ميلي به بالارفتن از پله هاي ترقي ندارند
وقتي آينده نا معلوم باشد، اين وحشت شدت بيشتري پيدا ميكند. بايد پذيرفت افــرادي كه داراي چنين ترسي نميباشند روزهايي پيش رو دارند كه در آنها آينده ترسناك جــلوه مينـمايد، بنابراين ميتوان متوجه شد اشخاصي كه فاقد مكانيزمي مناسب براي برخورد و رويارويي با چنين موقعيتي مي باشند، چگونه احساسي خواهند داشت.
تشخيص و حل اين مشكل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازي است. بـا كمي هم محوري و اندكي صبر و شكيبايي فردي كه از پذيرش مسؤليتهايي كــه موفقيـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، ميتواند شرايط را به نفع خود تغيير دهد.

وسواس
افراد موفق داراي خصوصيتي مشترك هستند و آن قابـليـت تمركز بر انديشه هاي بـزرگ ميباشد. براي بسياري اتخاذ چنين ديدگاهي مشكل است چرا كه خود را كاملا" محدود و متعهد به انجام كارهاي جزئي و كوچك ميـنمايند. تلاش زياد براي انجام كارهاي جزئي زيان آور است چرا كه زاويه ديد را محدود خواهد كرد. اگر براي اتمام هر كار كوچكي مصر باقي بمانيد، هرگز قادر نخواهيد بود به اهداف والاي خود دست پيدا نماييد.
اگر يك كارفرما كاري را به يكي از كارمندان سخت كوش خود محول كرده و آن كارمند ديد وسيع نداشته باشد، بطور يقين كارمند مربوطه در مورد هر موضوع بي اهميت آن پروژه دچار تنش و فشار رواني شده و در به نتيجه رساندن كار دچار كندي خواهد گـرديد. ايـن حالت در اصطلاح احساس وسواس فكري-علمي ناميده و بـاعـث كـاهـش قـابل ملاحظه خلاقيت و كارايي مي شود.
اينگونه افراد،سخت كوشي و تلاش زياد را لازمه زندگيشان دانسته اما عزم و اراده خود را براي كاربرها و مصارف مفيد بكار نميبندند. تنظيم دقيق مهارتهاي مديريـت زمـانـي در برطرف كردن اين مشكل كمك فراواني خواهد نمود.

نا امني
افراد ضعيف و سست بنيان بعلت داشتن احساس ناامني،در كارشان پيشرفتي حاصل نميگردد. شايد يكي از دلايل عدم موفقيت اينگونه انسانها در بي ميلي آنها براي نشان دادن برش از خودشان نهفته شده باشد. علت ترس نيست؛ فقدان اطميـنان و اعـتـمـاد باعث عقب ماندن آنها ميگردد. براي مثال عدم برخورداري از تجربه در بخشي بخصوص، مي تواند موجب پديد آمدن احساس عدم اعتماد به نفس در فرد شود.
مثال بيان شـده در قـسمت قبل در اين مورد نيز قابل بيان است با اين فرق كه كارمند از هـمـان ابـتـدا اصلا" از انـجـام كـار مـحولـه امـتـنـاع ورزيـده و با بهانه آوردنهاي گوناگون به كار فرماي خود اينگونه القا ميكند كه نمي تواند از عهده چنين مسؤليتهايي برآيد.
در اينـجا نـيـز مـسئله هزينه فرصت از دست رفته مطرح است. برخي افراد مايل نيستند براي پيـشرفت و تـرقي دادن مـوقـيـعت شـغلـيـشان در زمان مـحدود خـود بـه داد و ستد بپردازند اما اينگونه گزينه ها و پيشنهادات كاري بخشي از زندگي مـحسـوب ميـگـردنـد. بنابراين ببينيد كه چه چيزي براي شما بيشتر اهميت دارد و با اطمينان خاطر تصميمـي مناسب بگيريد.

اطرافيان
ممكن است شما همه شرايط لازم براي منعكس نمـودن فردي موفق از خود را دارا باشيد، اما آيا دوستانتان شـما را در اين راه همراهي ميكنند؟ ممكن اسـت آنـها ديـدگـاه مـتـفـاوت و مـتـضـادي از مـوفـقيت نسبت بشـما داشـتـه باشند. ( و يا اصلا" ديـدگاهي نداشته باشند )دوسـتـان به علت تاثيرات منفي راه رسيدن بـه موفـقيـت را برايتان سخت و دشوار ميكنند.
برخي از اطرافيان حتي ممكن است متوجه پـتـانـسيـل واستعدادهاي نهاني شما نشده و باعث زمين خوردگي وترديد در قابليتها و تواناييها گردند. حتي براي نامزد و يا همسرتان ممكن است اين تصور بوجود آيد كه توانمنديهاي شما هنـوز بـراي خودتان ثابت نشده و اين ميتواند به بدبيني آنها نسـبت بـه آيـنـده تان منجر گردد. اين موضوع ممكن است باعث نا اميدي و تضعيف روحيه شود، اما بياد داشته باشيد كه نبايد ديگران را مقصر بدانيد؛ شما فقط يك قرباني بيگناه نيستيد.با وجود ابراز بي اعتنايي آنها هنگام بيان ايده هاي كاري جديدتان،بخاطر داشـته باشيد كه اين شما هستيد كه چنين همراهاني را در آن لحـظـه و لـحـظـات آتي براي خود برگزيده ايد.
اگر اين گونه روابط دوستي برايتان اهميت دارد، كاري كه بايد انجام دهيد همسو نمودن دوستانتان با سيستم و خط مشي خود است.چنانچه توانـستـيد متقاعدشان كـنيد كه انساني شايسته اعتماد و اطمينان ميباشيد، آنها را دوستان واقـعـي خـود دانسته و در غير اينصورت براي هميشه از زندگي خود بيرونشان كنيد.

فقدان منابع
هيچ چيزي ناهنجار تر از اين مـوضـوع نـيست كه انسان با وجود داشتن همه قابليـتهاي لازم جـهت رسـيدن بـه مـوفقيت، فقط بخاطر عوامل خارج از كنترل خود، از پيشرفـت باز ماند. فقدان منابع مالي و يا كمبود زمان بدليل نگهداري از خانواده و يا مسؤليتهاي ديگر ميتواند يك قاتل واقعي باشد. رشد كـردن زيـر خـط فقر و يا تامين نمودن نزديكاني كه به شما نيازمند هستند، آينده را بسيار متفاوت از آن چـيـزي كـه در تصـورتـان بوده ترسيم خواهد نمود.
بسياري از مواقع بـدنـيـا آمدن يك بچه و يا بيماري ناگهاني افراد خانواده باعث لغو شدن برنامه ها و بازماندن انسان از عملي كردن اهـدافـش خـواهـد شد. اين هم يكي ديگر از حقايق تلخ زندگي است كه هميشه امور بر وقف مراد آدمي نمي باشد.
البته بايد دانست كه موفقيت نه فقط بر اساس مقياسهاي متفاوت، بـلـكه در مـكانهـا و شرايط گوناگون نيز مورد سنجش قرار ميگيرد. موفقيت مالي ممكن است هدف اصلـــي شما باشد، اما پدري خوب و كارمندي سخت كوش بودن براي تامين كردن يك خانـــواده نوپا نيز به همان اندازه پر معني و ارزنده است. بايد پذيرفت كه زندگي و هدفهـاي مــورد نظر انسان ممكن است دستخوش تغييرات قرار بگيرند كه در اين شرايط، تـوانـايي شما در تطبـيق خود با اين تغييرات يك مقياس بزرگ موفقيت بشمار ميرود.

 نياز به ديدگاهي درون نگر
يك معلم مدرسه، راهبه، افسر ارتش و سرايدار ميتوانند بطرق مختلفي مـوفق باشنـد. با اينكه موفقيت در كار ممكن است جذابتر از همه بنظر برسد، اگر در زمان مـورد انتـظار به آن دست نيافتيد، بيم ناك نگرديد. يـك قـدم بـه عـقـب بـازگـشـته و عـلـت را بـررسـي نماييد.
خواه دوستانتان مقصر باشند و خواه اعتماد بنفستان، دقت كنيد كه قدمهاي صحيـحـي جهت بهينه نمودن فرصتها براي بدست آوردن موقعيتي موفقتر و راضي كننده تر برداريد

اولین قدم برای کسب نتایج بهتر

نوشته :جیم ران
ترجمه :دکتر علیرضا واعظ شوشتری 

اینکه تا چه اندازه میتوانیم نتایج دلخواه خود را کسب کنیم به طور کامل به تخیل ما بستگی دارد.در سال 1960 سفر انسان به فضا از نظر تکنیکی کاملا غیر ممکن بود.با این حال طی 10 سال اولین انسان پا بر روی کره ماه گذاشت.
روند معجزه آسای تبدیل رویاها به واقعیت موقعی شروع شد که گفته شد:" آمریکا اواخر همین دهه فردی را به کره ماه خواهد فرستاد."

این چالش یعنی کاشتن تخم دستاوردهای محتمل آینده در خاک حاصلخیز تخیل.

..... و با این چالش بزرگ غیرممکن ممکن شد.

این قانون در همه زمینه های زندگی ما صادق است.

آیا فردی فقیر میتواند ثروتمند شود؟ البته.ترکیب منحصر به فرد خواستن,برنامه ریزی,تلاش و پشتکار همیشه معجزه میکند.سوال مهم هم این نیست که کاربرد فرمول موفقیت موثر است یا نه,سوال اینجاست که فرد میتواند این فرمول را به کار گیرد یا نه.تنها متغیر پنهان ولی مهم این فرمول به کار گیری توسط فرد است.و این چالش روبروی همه ما هست.

همه ما میتوانیم از جایی که هستیم به جایی که میخواهیم برویم.

هیچ رویایی محال نیست به شرطی که جرات باور کردن آن را داشته باشیم.

" چرا عقايد به اعمال تبديل نمی شوند ؟ "

بارها به اين سوال فکر کردم که چرا عقايد به اعمال تبديل نمی شوند ؟
و بالاخره دريافتم که صرف داشتن عقايد خوب نمی توان اعمال خوب داشت. زيرا عقايد خوب تنها باعث ايجاد انگيزه های مثبت در شخص می شوند ، در حاليکه نفسانيات ، غرايز ، تفکرات ، عادات و عقايد بد باعث ايجاد انگيزه های منفی در آدمی بوده و اعمال ما در واقع برايند تاثير اين دو انگيزه ی مثبت و منفی هستند.
در کنار عقايد خوب وشايد به موازات آن وجدان انسان قرار گرفته است که انگيزه ی مثبت می دهد. اين وجدان همان فطرت الهی است که در نهاد او تعبيه گشته است.همان طور که نفسانياتی همچون خشم و غرور و خود خواهی و تنبلی در نهاد او گذاشته شده اند.

اين دو نيروی خير و شر که به طور آگاهانه ای در وجود انسان قرار داده شده است، در مرکزيت انسان يکی از بزرگ ترين چالش های هستی را ايجاد می کند.در اين چالش است که انسان رشد می کند، زمين می خورد و ياد می گيرد. شايد يکی از مصاديق " لقد خلقنا الانسان فی کبد" همين چالش باشد.
گفته شد که چالش آگاهانه به وجود آمده است. چنانچه در قرآن نيز آمده است ظلمات را خداوند آفريد و نيز آمده است او هر که را بخواهد هدايت و هر که را بخواهد گمراه خواهد کرد (نحل-93) . يعنی اسباب هدايت و گمراهی انسان توسط خداوند مهيا شده است. اين مضامين آگاهانه بودن اين سناريو راتاييد می کند.

 حال آيا بايد به شهامت انسان آفرين گفت که حاضر شد در اين نبرد وارد شود يا از حماقت و جهالت او متاثر شد ؟! (… وکان الانسان ظلوما جهولا.- احزاب-72)
اما به راستی انسان در اين دريای پر تلاطم به حال خود رها نشده است ! او يک ناخدا و هدايتگر خارق العاده دارد. او عقل دارد ! عقلی که می تواند انسان را به ساحل سعادت برساند.

همانطورکه چالش خير و شر در نهاد آدمی ، در طبيعت شناخته شده ی اطراف ما منحصربفرد است، عقل هدايتگر او نيز منحصر بفرد است. اما وظيفه ی عقل چيست؟
عقل از طريق حواس انسان شروع به کسب دانش و جمع آوری اطلاعات می کند. آن ها را مورد تجزيه و تحليل قرار داده و مسير صحيح را مشخص می کند. آدمی با تفکر و تعقل در وجود خودمی تواند نيروها و بردارهای خير و شر را که ناشی از وجدانيات و نفسانيات هستند شناسايی و دسته بندی کند.پس آنگاه با اطاعت از خرد ، بردارهای مثبت را تقويت و بردارهای منفی را تضعيف نمايد تا جهت حرکت به سمت و سوی درست خود نزديک گردد. 

اما در اين جا سوال مهمی مطرح می شود :
" دين چيست و نقش آن در اين کشمکش چيست ؟ "
می توان گفت :
" دين در واقع بينش و روشی است که از طريق روح هدايتگر هستی برای آگاهی ، پاک ساختن و بيدار ساختن عقل و فطرت انسان در اختيار او قرار می گيرد. "

چنانچه هر دين جديدی که معرفی شده است برای اثبات حقانيت خود به عقل و فطرت انسان رجوع کرده و نيازمند مهر تاييد عقل و فطرت بوده است . اين آيين جديد از جانب عقل ها و فطرت های پاک پذيرفته می شود ولی از طرف عقل ها و فطرت های زنگار بسته نفی می گردد.

در اديان ابراهيمی کهن که ساخت یافته ترين آن ها آيين يهود است ، تاکيد بيشنر بر فطرت آدمی بوده است و دستورات آن جنبه ی تعبدی دارد. اما با رشد و بلوغ نسبی جامعه ی بشر در آيين اسلام وزنه ی عقل سنگين تر شده و برای اولين بار در يک کتاب آسمانی ، انسان تشويق به تعقل ، تفکر و دليل آوردن می شود.

نوشته پاکدین

پرفسور

پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟
و همه موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر از پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله " .
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.

سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشنتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده. "
پروفسور ادامه داد: " اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. 

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه برای صرف با یک دوست هست!

فرستنده :دکتر هایده عدیلی پور

فکر کردن مثل یک کشاورز

نوشته :جیم ران
ترجمه :دکتر علیرضا واعظ شوشتری 

یکی از مشکلاتی که ما در عصر صنعتی شدن با آن روبرو میشویم از دست دادن احساس وجود " فصل ها " است. برخلاف کشاورزی که اولویتهایش بر اساس فصول تغییر میکند ما نسبت به ریتم طبیعی زندگی بی تفاوت شده ایم.بنا براین اولویت های ما از حالت طبیعی خارج شده است.اجازه بدهید مطلب را باز کنم:
برای یک کشاورز بهار فصل حداکثر فعالیت است. بنا براین باید قبل از طلوع آفتاب تا نیمه شب تلاش کند و دستگاههای خود را با حداکثر ظرفیت به کار گیرد چرا که فرصت محدودی برای کاشت دانه ها دارد.به همین ترتیب برای هر فصلی شدت فعالیت تغییر میکند تا نهایتا زمستان که در واقع کار زیادی برای انجام دادن ندارد.

این مطلب برای ما آموزنده است.باید یاد بگیریم که فصول زندگی خود را بشناسیم.بدانیم که کی باید با حداکثر توان خود کار کنیم و کی باید استراحت کنیم.کی باید از زندگی بهره ببریم و کی باید آنرا به حال خود رها کنیم.
کار راحت(و در عین حال طاقت فرسایی) است که هر روز از صبح زود تا نیمه شب کار کنیم و فرم طبیعی فصول و اولویتها را در نظر نگیریم ولی باید دید که آخر کار چه چیزی برای ما میماند.

اجازه ندهید که روزها و سالهای شما پشت سر هم با بار مسؤولیت و کارهای مختلف طی شود و هیچ بهره ای از زندگی خود نبرید.

باید فصول زندگی خود را درک کنید تا حداکثر استفاده را از آن ببرید.

هفت قدم تا موفقیت

نوشته:برایان تریسی
ترجمه:دکتر محمدرضا قرائتی 

برای رسیدن به اهداف مورد نظرتان در زندگی یک فرمول هفت مرحله ای کاملا موثر و کارآمد وجود دارد.اگر به افراد موفق نگاه کنید,مشاهده خواهید کرد که هر فرد موفقی از دستورالعمل های کاملا مشابه آن استفاده میکند,در حالیکه افراد معمولی چنین کاری نمیکنند.این دستورالعمل به شرح زیر است:

1- تصمیم بگیرید که چه میخواهید.
قدم اول این است که در هر مرحله از زندگیتان بدانید که دقیقا چه میخواهید.باید به جای اینکه سرگردان باشید,بطور اختصاصی بر روی هدفتان تمرکز کنید.

2- هدفتان را یادداشت کنید.
قدم دوم این است که هدفتان را بطور واضح و با جزییات روی کاغذ یادداشت کنید.هدفی که نوشته نشده است اصلا وجود
ندارد.چنین هدف نانوشته ای صرفا یک آرزو است و هیچ نیرو و تلاشی در پشت آن نهفته نیست.

3- برای خودتان مهلت تعیین کنید.
وقتی برای خودتان مهلت تعیین کنید مانند یک نیروی محرکه در ضمیر ناخودآگاه شما عمل میکند.چنین کاری باعث میشود که شما برای فراهم کردن لوازم رسیدن به هدفتان تلاش کنید.اگر هدف شما خیلی بزرگ است,میتوانید آنرا به چند مرحله تقسیم کرده و برای رسیدن به هر قسمت,یک مهلت تعیین کنید. هیچوقت همه چیز را به شانس و اقبال واگذار نکنید.

4- یک لیست تهیه کنید.
لیستی از کلیه کارهایی که برای رسیدن به هدفتان لازم است تهیه کنید.اگر در حین کار,باز هم چیز جدیدی به نظرتان رسید به لیست اضافه و آن را کامل کنید.

5- لیست خود را منظم کنید.
باید به لیست خود دقت کنید و ببینید کدام یک از کارهایی که نوشته اید ضروری تر است و کدام را باید بعدا انجام داد.باید وظایف مهم را از غیر مهم جدا کرد.

6- عمل کنید.
مرحله ششم این است که عمل کنید.باید کاری بکنید.باید هر برنامه ای که برای رسیدن به هدفتان تنظیم کرده اید را به فعل در آورید.

7- هر روز قسمتی از کار را جلو ببرید.
هر روز قدمی در جهت مهمترین هدفی که تعیین کرده اید بردارید.این عادت و نظم را در خودتان به وجود آورید که در هر یک از 365 روز سال,در جهت رسیدن به هدفتان گامی به جلو بردارید.

اگر این دستورالعمل را هر روزه به کار برید,خودتان از نتایج آن متحیر خواهید شد

به دیگران انرژی دهیم!

نگارش : برایان تریسی
ترجمه : محمد رضا حکیمیان 

کسب همکاری دیگران :
با انرژی دادن به دیگران می توان یک تیم اجرایی قوی را پایه ریزی کرد.وقتی ما به دیگران انرژی می دهیم آنها نیز می خواهند که با ما کار کنند و به ما در کسب اهدافمان کمک کنند.

به چه افرادی انرژی دهیم ؟
سه گروه از مردم هستند که باید آنها را بطور منظم تقویت کرد. گروه اول ، افرد نزدیک شامل اعضاء خانواده ، دوستان ، همسر و فرزندانمان هستند.گروه دوم ، همکاران و همکلاسیها هستند و گروه سوم ، مردمی هستند که طی زندگی روزمره با آنها سر و کار داریم مانند مشتریها ، کارمندان بانک ، رستوران ، فرودگاه ، فروشگاه و ... در همه موارد میزان توانایی ما برای کسب همکاری دیگران ، ما را به فردی موثر و قوی تبدیل می کند.

همیشه مثبت باشیم:
قدم اول در تقویت دیگران ، دوری کردن از کارهایی است که انرژی آنها را می گیرد.قدم بعدی انجام کارهایی است که باعث احساس رضایت آنها از خودشان می شود.

عمیقترین نیاز افراد را برآورده کنیم :
عمیقترین نیاز هر فرد ، حس اعتماد به نفس اوست ، حسی که به وی احساس مهم بودن و ارزشمند بودن می دهد. هر رفتاری که ما در روابطمان با دیگران انجام می دهیم ، به نحوی روی حس اعتماد به نفس آنها تاثیر دارد.چگونه عمیقترین نیاز افراد را برآورده کنیم؟ بطور بسیار ساده و در یک جمله می توان گفت : با آنها طوری رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود.

از دیگران تشکر کنیم:
شاید ساده ترین روش برای اینکه دیگران احساس خوب بودن داشته باشند این است که بطور مداوم نسبت به کارهای بزرگ یا کوچکی که برای ما انجام می دهند اظهار تشکر کنیم. در همه حالتی بگوییم «متشکرم». هر چقدر که بیشتر قدردان کارهایی که سایرین برای ما انجام میدهند باشیم،آنها نیز بیشتر به ما کمک خواهند کرد.

بطور خلاصه :
با دو کار می توانیم به دیگران انرژی دهیم و همکاری آنها را کسب کنیم ؛ اول اینکه مداوماً به دنبال راهکارهایی باشیم که به سایرین ، احساس ارزشمند بودن یا مهم بودن بدهند و دوم اینکه برای هر کار کوچک یا بزرگی که سایرین برای ما انجام میدهند ، اظهار تشکر و قدردانی کنیم.به تعبیر دیگر از طرفی همیشه طوری رفتار کنیم که دوست داریم سایرین با ما همانگونه رفتار کنند و از طرف دیگر همیشه بگوییم : «متشکرم» !

چه‌طور مي‌توانم روي پاي خودم بايستم؟

چه‌طور مي‌توانم روي پاي خودم بايستم؟

فکر کردن جدي به «آينده» براي اولين بار از نوجواني آغاز مي‌شود. نوجواني که براي ورود به دنياي بزرگ‌سالي آماده مي‌شود در مي‌يابد که بايد بتواند مستقل زندگي کند و به اصطلاح روي پاي خودش بايستد. از اينجاست که مفهوم «آينده» اهميت پيدا مي‌کند. بيشتر افراد برنامه‌ريزي براي آينده را از نوجواني شروع مي‌کنند و البته بارها هم برنامه‌هاي خود را تغيير مي‌دهند.

 

برنامه‌ي تو براي زندگي آينده چيست؟

در اين برنامه درباره‌ي چه چيزهاي مهمي فکر کرده‌اي؟

چند بار تا به حال نقشه‌هايت را در باره‌ي آينده تغيير داده‌اي؟

فکر مي‌کني مهم‌ترين مسائل زندگي آينده‌ات کدام‌اند؟

کارآفرين کسي است که با پذيرفتن خطرهاي آغاز يک کار اقتصادي، آن کار را راه مي‌اندازد و پيش مي‌برد، کارآفرينان کساني‌اند که به‌جاي تلاش براي کارمندي، کار جديدي را به وجود مي‌آورند و براي خودشان و ديگران راهي براي کسب درآمد پيدا مي‌کنند.

به‌طور معمول، براي همه‌ي ما، اين موضوعات در آينده اهميت دارند:

* پيشرفت در امور معنوي و ديني

* ادامه‌ي تحصيلات و ورود به دانشگاه

* ازدواج و تشکيل زندگي خانوادگي

* شغل و کسب درآمد

منظور از دانش اقتصادي، اطلاعات مربوط به انواع امور مالي زندگي مانند امور بانکي، بورس، بيمه، تجارت، سرمايه‌گذاري، پس‌انداز و به‌طور کلي کاربردهاي پول در زندگي است

البته اينها موضوعات عمده‌ي زندگي‌اند و هرکس به تناسب شرايط و موقعيت زندگي‌اش ممکن است به موضوعات ديگري نيز فکر کند.

موضوع مهم درباره‌ي آينده، آمادگي‌هاي امروز است. اگر کسي بخواهد براي آينده‌اش برنامه‌ريزي کند، بايد فرصت‌هاي امروز را از دست ندهد. آيا منطقي است که به فکر خوشبختي و سعادت در آينده باشيم. اما براي رسيدن به اهدافمان تلاش نکنيم؟

چه‌طور مي‌توانم روي پاي خودم بايستم؟

کسب درآمد، مسئله‌اي مهم

يکي از مسائل مهم آينده‌‌ي هر يک از ما کسب درآمد و استقلال مالي است. به همين دليل در دوره‌ي راهنمايي تحصيلي، برنامه‌هايي براي آشنايي با مشاغل پيش‌بيني شده است.

فکر کردن جدي به «آينده» براي اولين بار از نوجواني آغاز مي‌شود. نوجواني که براي ورود به دنياي بزرگ‌سالي آماده مي‌شود در مي‌يابد که بايد بتواند مستقل زندگي کند و به اصطلاح روي پاي خودش بايستد

در هفته‌اي که به نام ‌آشنايي با مشاغل نام‌گذاري شده است، مدارس سعي مي‌کنند شما را با شغل‌هاي مختلف و مسائل مربوط به آنها آشنا کنند. اما بهتر است مسائل مالي زندگي را فقط  در شغل خلاصه نکنيم. براي استقلال مالي در زندگي  به «دانش اقتصادي» نياز داريم. اگر ما به تحصيلات دانشگاهي نياز داريم، حتماً به نوعي سواد مالي يا دانش اقتصادي هم نيازمنديم تا بتوانيم از پس زندگي خود برآييم و به شيوه‌اي مستقل زندگي کنيم.

چه‌طور مي‌توانم روي پاي خودم بايستم؟

مدرسه و دانش اقتصادي

منظور از دانش اقتصادي، اطلاعات مربوط به انواع امور مالي زندگي مانند امور بانکي، بورس، بيمه، تجارت، سرمايه‌گذاري، پس‌انداز و به‌طور کلي کاربردهاي پول در زندگي است. البته آشنايي با مشاغل هم بخشي از دانش اقتصادي محسوب مي‌شود.

نکته‌ي بسيار مهم، درباره‌ي دانش‌اقتصادي اين است که مدرسه چه کمکي در اين باره مي‌کند؟ آيا آموزش‌هاي مدرسه مي‌توانند ما را براي استقلال مالي آماده کنند؟ يک اشتباه درباره‌ي استقلال مالي اين است که فکر مي‌کنيم هر چه پول بيشتري داشته باشيم، وضعمان بهتر خواهد بود. مسئله‌ي مهم پول‌دار بودن نيست. پول مي‌آيد و مي‌رود، اما اگر چگونگي استفاده از پول و کاربردهاي آن را بياموزيم، مي‌توانيم به آينده بيشتر اميدوار باشيم.  حالا سوال قبلي را تکرار مي‌کنيم: آيا ما در مدرسه  کاربردهاي پول را مي‌آموزيم؟

توصيه مي‌کنيم از همين حالا اطلاعاتي درباره‌ي کارآفريني  به‌دست آوريد. کار سختي هم نيست؛ کافي است در اينترنت واژه‌ي «کارآفريني» را جست‌وجو کنيد. علاوه بر وزارت کار، دانشگاه‌ها و بسياري از مراکز علمي ديگر، براي موضوع کار‌آفريني، سايت اينترنتي دارند.

واقعيت اين است که مدارس چيز زيادي درباره‌ي پول درآوردن و کاربردهاي آن به ما آموزش نمي‌دهند. از اين نکته مي‌توانيم چه استفاده‌اي بکنيم؟ آموزش‌هاي مدرسه‌اي، دانش ما را درباره‌ي مسائل مختلف زندگي افزايش مي‌دهند و در بخشي از زندگي آينده‌ي ما نقش بسيار مهمي دارند.

به‌عنوان مثال، ادامه‌ي تحصيلات از طريق آموزش‌هاي مدرسه‌اي امکان‌پذير است. اگر به‌همراه آموزش‌هاي مدرسه‌اي، چيزهايي هم درباره‌ي امور مالي بياموزيم، آمادگي‌هايمان را براي آينده افزايش خواهيم داد. نبايد خيلي منتظر ماند. اگر خودتان شروع نکنيد، ممکن است در آينده به دليل ضعف دانش اقتصادي ضرر کنيد. آيا دانش اقتصادي را بايد پس از پايان تحصيلات مدرسه‌اي فرا گرفت؟ آيا اگر از الان آمادگي‌هايمان را افزايش دهيم، بهتر نيست؟

چه‌طور مي‌توانم روي پاي خودم بايستم؟

کارمند يا کارآفرين

به دلايل زيادي، اين تصوّر بين عدّه‌ي زيادي از مردم وجود دارد که اولين و ساده‌ترين راه کسب درآمد، کارمند شدن است. بسياري از جوانان وقتي تحصيلات دانشگاهي خود را تمام مي‌کنند، به دنبال جايي براي استخدام و حقوق کارمندي مي‌گردند. اين تفکر نه تنها چندان درست نيست بلکه خطرناک هم هست. کارمند بودن ممکن است درآمد ثابتي داشته باشد اما کارآفريني مي‌تواند هم درآمد بهتري داشته باشد و هم بيشتر به نفع جامعه و کشور است.

چه‌طور مي‌توانم روي پاي خودم بايستم؟

کارآفريني يعني چه؟

کارآفرين کسي است که با پذيرفتن خطرهاي آغاز يک کار اقتصادي، آن کار را راه مي‌اندازد و پيش مي‌برد، کارآفرينان کساني‌اند که به‌جاي تلاش براي کارمندي، کار جديدي را به وجود مي‌آورند و براي خودشان و ديگران راهي براي کسب درآمد پيدا مي‌کنند.

کارآفريني موضوعي بسيار مهم در جامعه‌‌ي ماست. شايد گاهي خبرهايي در مورد بي‌کاري شنيده‌ايد. ممکن است افراد زيادي حتي داراي تحصيلات دانشگاهي در رشته‌هاي معروف باشند اما نمي‌توانند براي خود کاري خوب دست و پا کنند.

«کارآفريني» يکي از بهترين راه‌حل‌هاي از بين بردن مشکل بي‌کاري است.

نکته‌ي بسيار مهم، درباره‌ي دانش‌اقتصادي اين است که مدرسه چه کمکي در اين باره مي‌کند؟ آيا آموزش‌هاي مدرسه مي‌توانند ما را براي استقلال مالي آماده کنند؟ يک اشتباه درباره‌ي استقلال مالي اين است که فکر مي‌کنيم هر چه پول بيشتري داشته باشيم، وضعمان بهتر خواهد بود. مسئله‌ي مهم پول‌دار بودن نيست. پول مي‌آيد و مي‌رود، اما اگر چگونگي استفاده از پول و کاربردهاي آن را بياموزيم، مي‌توانيم به آينده بيشتر اميدوار باشيم.

خوشبختانه از چند سال پيش، بحث«کارآفريني» در کشور ما به‌طور جدي شروع شده است و هر سال هم همايش‌هايي براي اين موضوع برگزار مي‌شود.

توصيه مي‌کنيم از همين حالا اطلاعاتي درباره‌ي کارآفريني  به‌دست آوريد. کار سختي هم نيست؛ کافي است در اينترنت واژه‌ي «کارآفريني» را جست‌وجو کنيد. علاوه بر وزارت کار، دانشگاه‌ها و بسياري از مراکز علمي ديگر، براي موضوع کار‌آفريني، سايت اينترنتي دارند.

چه‌طور مي‌توانم روي پاي خودم بايستم؟

چند پيشنهاد

1- گاهي خوب است به بخش‌هاي اقتصادي اخبار صدا و سيما گوش کنيد. در اخبار اقتصادي مفاهيمي به‌کار برده مي‌شوند که به مرور زمان بهتر مي‌توانيد مفاهيم آنها را درک کنيد.

 

2- در آگهي‌هاي بازرگاني و تبليغات مربوط به امور اقتصادي، به مفاهيم دقت و سعي کنيد با پرسش از والدين و معلمان، معناي آنها را دريابيد. در اين آگهي‌ها واژه‌هايي مانند اوراق مشارکت، سپرده‌گذاري، سود، کارت‌پول، قرض‌الحسنه، سپرده‌ي کوتاه مدت و بلند مدت و غيره به کار برده مي‌شوند که درک آنها موجب افزايش دانش اقتصادي شما خواهد شد.

 

3- بهتر است گاهي با تهيه‌ي روزنامه‌ي اقتصادي و مرور اخبار و اطلاعات آنها، با جزئيات مسائل اقتصادي بيشتر آشنا شويد.

 

4- شرکت‌هاي بيمه، بانک‌ها و مراکز اقتصادي ديگر، بروشورهايي درباره‌ي خدمات خود چاپ مي‌کنند که به‌طور معمول تهيه‌ي آنها کار سختي نيست. اين بروشورها را بخوانيد و درباره‌ي جزئيات آنها سوال کنيد.

 

5- از طريق لغت‌نامه‌ها و فرهنگ‌نامه‌ها نيز مي‌توانيد در اين زمينه اطلاعات زيادي به‌دست آوريد. اينترنت نيز منبع خوبي براي يافتن اطلاعات درباره‌ي مفاهيم اقتصادي است.

 

6- در خانه هم فرصت‌هاي مناسبي براي کسب اطلاعات و افزايش دانش اقتصادي وجود دارد. با بعضي از مسائل اقتصادي به خوبي مي‌توان از طريق دانستي‌هاي والدين آشنا شد. اگر بخواهيد درباره‌ي چک، سفته، افتتاح حساب، نقد کردن چک، واريز پول، حواله و غيره‌اطلاعاتي به دست آوريد، در دسترس‌ترين منبع، والدين شما هستند.

 

برگرفته از: مجله رشد نوجوان

نوشته: ابراهيم اصلاني

 

راز و رمز پولدار شدن

 

پولداری

در این مقاله سعی داریم  چهار کلید موفقیت را به شما معرفی کنیم البته نوعی از موفقیت که در آینده شغلی شما و کسب در آمد بیشتر کمک کننده باشد. مطمئنیم شما نیز می توانید موفقیت خود را با آن ها تضمین کنید ...

 کلید اول

تخصص عبارت است از توانایی شما در بكار بستن استعدادتان آنهم در قسمتی حیاتی كه برای  شما یا مشتریانتان ارزشمند است. انتخاب این قسمت كه در چه زمینه ای تخصص داشته باشید  در موفقیت بلند مدت شما بسیار  تعیین كننده است. شما در چه زمینه ای تخصص و مهارت دارید؟   

جنبه های مثبت خود را تقویت کرده ، موارد ضعیف را در اولین فرصت ممکن ، شناسائی و اصلاح نمائید. 

 کلید دوم

تمایز عبارت است از اینكه چگونه در یك یا چند زمینه كه تخصص دارید یا كارایی شما بهتر است برتری خود را نشان دهید.

توانایی شما در متمایز كردن خود براساس كیفیت كار بالا بسیار مهم و كانون فعالیت شغلی شماست.

شما به عنوان یك فرد باید حداقل در یك زمینه كاری برتر باشید. اگر از كارفرما یا كارمندان شما درباره شما بپرسند:

«برتری او در چه زمبنه ای است؟» آنها چه جوابی در مورد شما خواهند داد؟ در كدام قسمت كار ،شما برجسته هستید؟

پولداری

چه كاری را بهتر از هر كسی انجام می دهید؟ چه كاری را اگر شما انجام دهید سود زیادی نصیب سازمان شما می شود.

اگر تاكنون در حرفه خود یك زمینه را مشخص نكرده اید تا در آن بهترین باشید، باید زودتر اقدام كنید.

نقشه شما برای تبدیل شدن به فردی برجسته ،در حرفه خود چیست؟ و چگونه میزان برتری خود را چه از نظر دانش و چه از نظر مهارت در یك زمینه كاری اندازه می گیرید؟ این اندازه گیری، استاندارد شما را برای كارایی نشان می دهد.

 بهترین بودن در یك زمینه مهم از شغل و حرفه شما بیشتر از هر چیزی به پیشرفت شما كمك می كند.

اغلب شما می توانید خط مشی شغلی خود را با توجه به نیاز مشتریان مهم برای ساختن آینده تغییر دهید.

 کلید سوم 

تقسیم بندی عبارتست از توانایی شما در مشخص كردن افراد و سازمانهایی كه سود بیشتری برای شما دارند. نحوه كار بدین صورت است كه  شما به طور واضح مهمترین مشتریان خود را مشخص می كنید. و برای جلب رضایت این گروه خاص از مشتریان تصمیم گیری می كنید. اغلب شما می توانید خط مشی شغلی خود را با توجه به نیاز مشتریان مهم برای ساختن آینده تغییر دهید.  مشتری های اصلی خود را درست بشناسید و به آنها نزدیکتر شوید. تا با نیاز آنها آشنا شوید. 

کلید آخر

تمركز عبارتست از توانایی شما در تمركز ذهنی بر روی خدماتی است كه برای آن شخص یا سازمان اهمیت دارد. این چهار استراتژی نقطه كانونی حیاتی برای رسیدن به  دست آوردهای فوق العاده در سازمان و حرفه شماست.

 

توجه: از خود بپرسید:« كدام مهارت است كه اگر آن را در خود تقویت كنید بیشترین اثر مثبت را در حرفه شما به جا می گذارد؟ پاسخی كه به این سؤال می دهید را به عنوان یك هدف بنویسید و برای آن یك ضرب العجل تعیین كنید. برای خود طرح و نقشه داشته باشید و  برای رسیدن به هدف پر تلاش باشید تا بر آن نائل شوید. این كلید واقعی رسیدن به موفقیت شغلی است.

نوشته دکتر ظهرابی

منبع/سایت تبیان

این هم از عواقب شادی

شادی

مردم عادی، لذت را شادی می دانند؛ افراد موفق، شادی را عملکرد خوب می دانند و در نزد دانشمندان، شادی، همان زندگی متفکرانه است. برای به دست آوردن شادی، به طور معمول دست به هر کاری میزنیم، ولی کمتر آن را به دست می آوریم: چون از معنای واقعی آن، آگاه نیستیم. شادی در میان انسانهای مختلف تعریفهای متفاوتی دارد و هرکسی با توجه به ساختار ذهنی و روحی خود، آن را درک می کند. شادی، امری درونی و شخصی است. مسأله ای که باعث خوشحالی یک فرد می شود، ممکن است در دیگری، هیچ احساسی را بیدار نکند یا حتی در برخی موارد باعث ناراحتی او شود. طریقه درک شادی و ابراز آن در افراد، متفاوت است؛ اما در آن تفاوتها، یک عامل مشترک وجود دارد و آن، احساس رضایت و خشنودی است. چندبار در زندگی، احساس رضایت واقعی داشته اید؟ آیا برایتان پیش آمده که بعد از وقوع اتفاقی یا انجام وظیفه ای از ته دل خشنود شده باشید؟ هرگاه در زندگی احساس کردید که از امری راضی و خشنود هستید و از روند کلی درونی خود لذت می برید، بدانید که شادی را به سوی خود جذب کرده اید.

هرچه انسان، راضیتر باشد و از لحظه لحظه زندگی خود لذت ببرد، سطح شادی او بالاتر خواهد رفت.

آیا هرگز این تجربه را داشته اید که از انجام عملی راضی باشید، ولی احساس شادی نکنید؟ فکر می کنید دلیل بروز این حس چیست؟

اگر در زمان رضایت، به لحظه لحظه ی آن توجه کنید، شادمانی را نیز به طور کامل جذب خواهید کرد؛ ولی اگر به سرعت از کنار آن بگذرید و به خود اجازه ندهید که طعم شادی را مزمزه کنید، کمبود آن را حس خواهید کرد.

هنگامی که از مسأله ای خشنود می شوید، کمی صبر کنید و بگذارید شادی مانند طعم شیرینی در رگهایتان جاری شود و تک تک سلولها و اندامهایتان را سرشار از لذت کند.

یک اصل کلی را به یاد داشته باشید:

هرچه انسان، راضیتر باشد و از لحظه لحظه زندگی خود لذت ببرد، سطح شادی او بالاتر خواهد رفت.

شادی

 چرا باید شاد باشیم؟

آیا هرگز به اثرها و فایده های شادی فکر کرده اید؟ آیا می دانید که شادی نیز مانند تمام داروهای دنیا، شفادهنده است؛ با این تفاوت که عارضه های جانبی ندارد.

دانشمندان دریافته اند که شادی موجب تقویت سیستم ایمنی بدن می شود. افراد غمگین به طور معمول از نقص کارکرد دستگاه گوارش رنج می برند و مرتب در معرض آلودگی های میکروبی و ویروسی قرار می گیرند. شادی، عامل تقویت کننده سیستم اعصاب انسان است و از بروز افسردگی جلوگیری می کند. آیا هرگز فرد شادی را دیده اید که لبخند بر لب، لطیفه های شیرین تعریف کند و بگوید: اعصابم خیلی ضعیف است.

شادی، انسان را زیبا می کند

شاید باور نکنید، ولی شادی با شفافیت پوست درخشش چشم و استحکام مو، رابطه? مستقیم دارد. در موارد زیادی مشاهده شده که ریزش مو، بر اثر غم و غصه? شدید یا استرس در افراد رخ داده است و بالاخره شادی، محیط خانواده را گرم و لذتبخش می نماید. مشاوران و روانشناسان خانواده دریافته اند که خانه هائی که در آن صدای خنده و شادی شنیده شود، فرزندان موفق و باهوشی خواهند داشت. محیط گرم و صمیمی، مانع از فرار جوانان از خانه می شود. فرزندان با خیال آسوده و اعصاب راحت، می توانند به وظیفه های اصلی خود که یکی از آنها، درس خواندن است، رسیدگی نمایند. در این نوع خانواده ها، سایه طلاق بر سر افراد خانواده نمی افتد و آسودگی و امنیت خاطر، در همه اعضای آن وجود دارد. 

خانه هائی که در آن صدای خنده و شادی شنیده شود، فرزندان موفق و باهوشی خواهند داشت.

شادی نیز مانند تمام فعل و انفعالهای درونی و بیرونی دیگر، خصوصیتهائی دارد. 4 مورد از مهمترین خصوصیتهای شادی عبارتند از:

1)شادی را نمی توان احتکار کرد : شادی را باید مانند یک رود، رها کنید تا جریان پیدا کند. اگر آن را راکد نگه دارید، می گندد.

2) توکل به خدا، کلید شادی است: شادی واقعی، در جائی وجود دارد که پشتوانه آن، نیروی عظیم الهی باشد. شادی که متکی به لذتهای زودگذر و خواهش نفس باشد، دوام نخواهد داشت.

3) تعادل شادی را حفظ کنید: شادی، اگرچه امری لازم و حیاتی است، اما در احساس و بروز آن، باید حد میانه را نگه داشت. زیاده روی در شادمانی، احساس سبکسری را به طرف مقابل، القاء می کند.

4) شادی را در جای جای زندگی بجوئید : شادی، امری نیست که فقط در مکان یا شرایط خاص بروز کند. در هر شرایطی، شاد باشید.

دکتر فرهاد الوردی

منبع/سایت تبیان

10 خواسته زنان در سراسر جهان از همسران خودشان

 

اين دستورات مختص به زوج خاصي نيست ؛ اينها ده چيزي است كه تعداد بسيار زيادي از همسران از شوهرانشان مي‌خواهند.توجه كنيد اينها خواسته‌هاي آنهاست نه نياز زوحي شان . از لحاظ فردي هركسي مسئول نياز‌هاي عاطفي خويش است و بايد آنها را پر كند .ما معتقديم 4 نياز روحي اساسي وجود دارد :نياز به دوست داشتن ودوست داشته شدن ، نياز به تعلق داشتن ، نياز به داشتن تصور ذهني خوب از خود و نياز به آزادى .و اما خواسته‌هاي همسرتان از شما:

1.هر روز به او بگوييد كه دوستش داريد :

هر كسي دوست دارد تاييد شود و بداند كه اطرافيان او را دوست دارند .بهترين راه براي تاييد همسرتان – كه برايش بسيار مهم است –اين است كه خيلي ساده هر روز به او بگوييد دوستش داريد . گاهي دستانش را بفشاريد و اين جمله را زماني كه شما را بدرقه ميكند بگوييد .

2. درك كردن و بخشش داشتن :

روزهايي هست كه همسرتان اشتباهاتي انجام دهد و يا كمتر به شما رسيدگي كند . هميشه به خاطر داشته باشيد كه هيچ كس كامل نيست . در اين مواقع خواسته همسرتان اين است كه او را درك كنيد و او خود را سزاوار بخشش شما مي‌داند . بدانيد كه هيچ رابطه اي بدون بخشش دوام ندارد.

3. گفتگو كنيد :

نگذاريد كار به جايي برسد كه هيچ حرفي با همسرتان نداشته باشيد درباره بچه‌ها كارتان و حتي آب و هوا با هم صحبت كنيد.چرا كه گفتگو نكردن اولين جرقه‌هاي يك رابطه سرد است.

4. وقتي براي همسر و فرزندانتان اختصاص دهيد :

اين زمان به دست شما محقق مي‌شود و بايد كيفيت با هم بودن را بالا ببريد يعني تمام طرح‌ها و برنامه‌هاي آن روز را به ميل آنها هماهنگ كنيد . فقط خالي كردن برنامه روزانه براي با هم بودن كافي نيست بلكه بايد براي اين زمان برنامه ريزي كنيد و به خود ثابت كنيد كه براي عزيزترين‌هاي زندگي تان عشق و احترام قائليد.

5.بيشتر بگوييد بله به جاي نه:

عادت به منفي نگري و مخلفت شما را از عزيزانتان دور ميكند . سعي كنيد دربرابر بعضي خواسته‌ها نه نگوييد .با گفتن همين كلمه ساده بله همسرتان را متعجب و خوشحال كنيد.

6.خوب گوش دهيد:

همسرتان را با اين مهارت ميتوانيد عاشق تر كنيد . همسر شما فقط گوش‌هاي شما را براي شنيدن نميخواهد بلكه بايد با قلبتان به او گوش دهيد و او را بفهميد .

7. دلبستگي و مهرباني:

چقدر در طول روز به همسرتان ميگوييد لطفا يا متشكرم يا اورا ميبوسيد . متاسفانه بعضي از زوجين فراموش ميكنند با هم مهربان باشند و اين كليد موفقيت را در زندگي از دست ميدهند .

8. بعضي از وظايف خانه و كودك را با هم تقسيم كنيد:

يكي از مهمترين دعواهاي زناشويي بر سر همين مساله جزئي است.خرده كاري‌هاي خانه و بچه‌ها تنها مسائل همسرتان نيستند چه خوب است كمي غرور و سبقه خانودگي خود را كنار بگذاريد و با اين كار زندگي شيرين تري داشته باشيد . شايد اوائل سخت باشد اما خود كم كم معجزه اندك كمك به همسر را خواهيد ديد .

9.اوغات فراغت و برنامه ريزي:

اگر همسر شما شاغل است ساعات  بيكاري او و اگر همسرتان شاغل نيست خود به او مرخصي دهيد . اين روزها بگذاريد او آزاد باشد و نگران بچه‌ها ، شما ؛ خانه ؛ و .. نباشد . بگذاريد در اين اوغات فراغت به خود و خواسته‌هاي شخصي اش برسد .

10.به او سفارش كنيد و خود نيز مراقب سلامت روحي و جسمي خودتان باشيد:
بسياري از مردان مراقب سلامتي خود نيستند و اين براي همسرانشان مشكل بوجود مي‌آورد و اين افراد به سلامتي طرف مقبل هم اهميت نميدهند و لي به خاطر داشته باشد همسرتان نميتواند مدام دنبال شما باشد. چرا كه او عشق شما و همسر شماست نه مادرتان و خود نياز به توجه دارد ؛ پس به سلامتي خود و او اهميت دهيد . 

مصرف گیاه زعفران در پیشگیری از بروز افسردگی موثر است

نتایج تحقیقی با عنوان اثرات ضد افسردگی زعفران و مواد موثره آن بر روی موش نشان می دهد كه این گیاه دارای اثرات ضد افسردگی است.

دكتر حسین زاده پیرامون تحقیق خود می گوید: اثرات ضدافسردگی زعفران از قبیل فرح بخشی و خنده آوری آن از زمان قدیم مطرح بوده و هدف از انجام این تحقیق اثبات علمی این ایده بوده است.

محققان ابتدا با انجام برخی آزمون های رفتاری در موش، عارضه افسردگی ایجاد كردند و سپس با تزریق زعفران به موشهای افسرده دریافتند كه زعفرن در حد داروهای ضدافسردگی مانند فلوكستین و ایمیپرامین كارآیی دارد.

وی طول مدت انجام این تحقیق را حدود شش  ماه ذكر كرد و در مورد نحوه انجام این تحقیق گفت: در مرحله اول موش ها در یك محفظه شیشه ای حاوی آب نگهداری شدند. حیوان در این شرایط برای روی آب نگه داشتن خود شروع به شناكردن كرد و پس از مدتی ناامید شده و برای جلوگیری از غرق شدن خود هیچگونه حركتی نكرد.

محققان به هنگام افسردگی و ناامیدی موش، داروی زعفران را به حیوان تزریق كردند و در نتیجه میزان حركت موش بیشتر شد. پژوهشگران با انجام اندازه گیری های دقیق اثرات ضدافسردگی زعفران را مشخص كردند.

وی با اشاره به استقبال محققان خارجی از نتایج این تحقیق، بر لزوم انجام آزمایش مشابه در مورد اثرات زعفران و مواد موثر آن كه شامل كروسین(رنگ زعفران) و سافرانال( عطر و طعم زعفران) است، بر روی انسان تاكید كرد.

این محقق با اشاره به اینكه افسردگی یكی از بیماری های شایع در ایران بویژه در بین زنان می باشد، افزود: طبق نتایج این تحقیق استفاده از زعفران در غذا و نوشیدن حداقل یك فنجان چای زعفران برای تمدد اعصاب به مردم توصیه می شود.

منبع/سایت تبیان

افسردگی دختران و راه های درمان آن

بهار... زندگی ... رویش! جذابیت این کلمه ها را باور نکنید! وقتی صبح، صبح یک روز بهاری در گوشه یک بیمارستان روانی باشد، «زندگی» و «رویش» حسرتی می شوند، تمام ناشدنی! بهار می آید؛ اما تنها تا پشت پنجره بیمارستان... این طرف، دخترک نگاهش را دوخته به درختان پر از جوانه خیابان.. به آدمهای پیاده رو، که می آیند و می روند... سبز شدن دوباره زمین، دل همه را می لرزاند، اما دخترک انگار دیگر دلی ندارد برای لرزیدن!

مادرش می گوید: «لعنت به مهر... لعنت به روزهای اول دانشگاه!» و لعنت را آنقدر غلیظ تلفظ می کند که انگار همه چیز زیر سرماه مهر است و سال تحصیلی جدید! اما دنبال مقصر نگردید... هیچ کس چیزی نمی داند... دختر حرف نمی زند... غذا نمی خورد... راه نمی رود. چند ماه است که فقط یک گوشه می نشیند و زل می زند به روبه رو! حتی اگر آن رو به رو، «تو» نشسته باشی، باز هم، نگاهش روی صورت تو نمی نشیند... روی چشمهای تو زوم نمی کند. انگار مسخ شده، عبور می کند از تو... زن دوباره به حرف می آید: «اگر به حال خودش بگذاریم، نه غذا می خورد و نه حتی نفس می کشد...». صدایش گرفته و خش دار است ، وقتی می گوید: «این آخری عذابش از همه بیشتر است... فقط نشسته ایم در انتظار یک چیزی مثل معجزه... اتفاقی که بهبودی اش را سریعتر کند!»

از لحاظ پزشکی، بیماری دختر، یک نوع خاص از افسردگی است؛ همین و نه بیشتر! اما زن از بیماری دخترش می ترسد... مثل همه فامیل! می گوید: «باور می کنید حتی خواهرم هم از بیماری دخترم خبر ندارد... می ترسیم وقتی که خوب بشود، انگ دیوانگی رویش بماند...» زن حرف می زند و دختر، بی تفاوت روی تخت، نشسته است... حوصله مان را ندارد... این را از چشم هایش می شود فهمید... مادرش می گوید: «اوایل مضطرب بود... وسواس داشت... یک روز یا چند ساعت شاد شاد بود... منبع انرژی مثبت... باور می کنید؟!» و دخترک حتی حوصله مادرش را هم ندارد!

«افسردگی» یکی از شایع ترین بیماری های عصر ماست که آن را به سرماخوردگی روانی هم تشبیه کرده اند و همچنان که زمان شیوع سرماخوردگی تمام اقشار جامعه، در هر سن و سال و هر موقعیتی ، در معرض مبتلا شدن به آن قرار دارند، افسردگی نیز، بیماری است که هر فرد را تهدید می کند!

عوامل متعددی در ابتلاء افراد به بیماری های روانی دخیل هستند. مکانیسم های پیچیده ای که تاکنون شناخته نشده اند. در این میان، روان شناسان، مراحل روانی، اجتماعی و عوامل زیستی بسیاری را در ابتلاء افراد مختلف به افسردگی موثر می دانند از این نظر ساختار ژنتیکی و یا زیستی برخی افراد به گونه ای است که در محیط های محرک بیماری و دارای عوامل اجتماعی و محیطی بالای بیماری زا، زمینه ساز گرایش آنها به سمت افسردگی است.

شواهد نشان می دهند که اختلال در ترکیبات شیمیایی مغز یک عامل مهم در اختلالات افسردگی به شمار می رود. به عنوان مثال افرادی که دچار بیماری افسردگی اساسی هستند، معمولاً در ترکیبات شیمیایی مغز آنها، یعنی انتقال دهنده های عصبی که باعث شادی، آرامش، غم و ... می شوند، بی نظمی پیدا می شود.

با تمام این تفاسیر، علل روان شناختی منجر به افسردگی، گروه وسیع تری را شامل می شوند. برخی کارشناسان بر این باورند که استرس و فشارهای عصبی ناخواسته، اولین محرک به سوی بیماری افسردگی است؛ رویدادهای بزرگ برنامه ریزی نشده ای که فرد ناگهان خود را در حصار آن زندانی می بیند! وقایعی مانند: مرگ یکی از اعضای خانواده، یک دوست یا یک همکار.

استرس های زندگی براساس شدت تاثیررا درجه بندی کرده است : این مقیاس، مرگ همسر را 100، طلاق را 75، بیماری شخصی را 53، ازدواج را 50، بارداری را 35، تغییر مسوولیت کار را 29، موفقیت چشمگیر را 28، تغییر اوضاع زندگی را 25، مشکل داشتن با کارفرما را 22و تغییر فعالیت اجتماعی را 18 ارزیابی کرده است.

دکتر شیما مجدفر، روانپزشک، در این زمینه می گوید: «یکی از دلایل عمده افسردگی در ارتباط مستقیم با زندگی خصوصی افراد قرار دارد. وقایعی که در زندگی آنها اتفاق می افتد و منجر به وجود آمدن احساس بی پناهی، ناامیدی و بی ارزشی در آنها می شود، این احساسات به مرور زمان به استرس تبدیل می شوند و در صورتی که فرد نتواند آنها را کنترل کند، مستعد افسردگی می شود. مساله دیگر، تنها شدن و از دست دادن یک شخص مهم در زندگی است؛ شخصی مثل پدر یا مادر. البته در اینجا تغییرات ناشی از این فقدان، اختلال را به وجود می آورد، تغییراتی مثل از دست دادن حمایت های روحی، تغییر در شیوه زندگی و موفقیت اجتماعی، اقتصادی و ...».

این روانپزشک در ادامه می گوید، «خطر ابتلا به افسردگی در افرادی که در خانواده آنها این بیماری دیده می شود نیز وجود دارد، چرا که آنها از نظر بیولوژیکی ممکن است این آسیب پذیری را به ارث برده باشند».


افسردگی؛ بیماری قابل درمان

از نظر علم پزشکی «روان درمان» و «دارو درمانی؛ استفاده از داروها ضد افسردگی» از انواع متداول درمان بیماری افسردگی هستند، اولین قدم در این راه، معاینه توسط یک روانپزشک است.

دکتر فیروزه حناچی، متخصص دیگری است که معتقد است: «در بسیاری از موارد افسردگی غلط تشخیص داده می شود و بیمار گاهی باید به بیش از 5 پزشک مراجعه کند تا بیماری اش تشخیص داده شود. گرچه بسیاری هم خودشان را بیمار تلقی نمی کنند و حالتهای عصبی خود را به ضعف های جسمی و روزمره ربط می دهند؛ در نتیجه برای درمان اقدامی نمی کنند!»

در هر حال، مهمترین عامل در طول درمان افسردگی، نوع و شدت این بیماری است. بررسی ها حاکی از این است که در بسیاری از آزمایش های بالینی 50 تا 60 درصد بیماران طی چهار تا شش هفته و گاهی دو تا چهار هفته به درمان پاسخ مثبت می دهند و درمان کامل از هفته های چهارم تا ششم صورت می پذیرد.

همچنین طول درمان افسردگی از طریق روان درمانی طولانی تر است؛ تا جایی که نشانه های بهبودی در هفته های ششم تا هفتم نمایان می شود و بیمار برای سلامت کامل به 12هفته وقت نیاز دارد؛ در صورتی که روان درمانی موثر در واقع نشود، دارو درمانی شروع می شود. دکتر حناچی به علایم مختلف افسردگی اشاره کرده و می گوید: «کم خوابی، بدخوابی و یا حتی خواب های طولانی، غمگین، کاهش وزن در نتیجه کم اشتهایی و نخوردن غذا، عدم تمرکز فکری، احساس پوچی و ناامیدی و ... از علایم آشنای ابتلا به بیماری افسردگی هستند.»

اما متخصصان علم روان پزشکی، بستری کردن بیماران افسرده را تنها در چند حالت توصیه می کنند: زمانی که بیمار قصد خودکشی دارد، زمانی که چندان دلمرده شده است که میلی به غذا خوردن در او باقی نمانده و وقتی که بیمار نشانه هایی از روان پریشی با خود دارد و ... .

با این حال از متداول ترین درمان ها جهت بیماری افسردگی، دو روش دارو درمانی و روان درمانی هستند، که بیشترین نتیجه را نیز به همراه دارند.

در هر حال، ایسنا از نتایج جالب توجه تحقیق یک عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز در زمینه کاهش افسردگی در دختران جوان خبر می دهد:

مهوش نوربخش در پژوهش خود با عنوان «بررسی تاثیر فعالیت ها ی جسمانی بر میزان افسردگی دختران دانشجوی دانشگاه شهید چمران اهواز» آورده است: «اختلالات بهداشت روانی از قبیل افسردگی و اضطراب بر زندگی میلیون ها نفر از مردم جهان تاثیر گذاشته و با افزایش مرگ و میر و هزینه مراقبت های بهداشتی ارتباط مستقیم دارد، اگر چه به نظر می رسد که روش های درمانی متعددی از قبیل دارو درمانی و روان درمانی نیز در درمان اختلالات موثرند.

باید توجه داشت که فعالیت های جسمانی اثرات مثبتی بر بهداشت و سلامت جسمی و روانی افراد دارند. برخی محققان بر این باورند که فعالیت جسمانی وسیله مهمی در پیشگیری و درمان افسردگی است.»

براساس نتایج این تحقیق، پیشنهاد می شود که از فعالیت های جسمانی به عنوان وسیله ای موثر جهت کاهش میزان افسردگی دختران دانشجو استفاده شود. چرا که ورزش یا هر گونه فعالیت بدنی مشابه منجر به آزاد کردن ترکیبات شیمیایی مانند اندرفین در بدن می شوند که نشاط آور و آرامش بخش هستند.

دکتر حناچی در ادامه می گوید: «باید دقت کرد افرادی که زیر چتر حمایتی دوستان و افراد خانواده خود قرار دارند، گرایش کمتری به سمت افسردگی پیدا می کنند، در نتیجه دلسوزی و رفتار گرم و صمیمانه اطرافیان با اشخاص در معرض بیماری، به عاملی برای ایجاد انگیزه و امیدواری در آنها تبدیل می شود.»

ساعت روی دیوار، خیلی وقت است که شده است آینه دق! عقربه هایش تند و تند می چرخند. زمان را هر روز جلوتر می برند... اما دختر زمان را نمی فهمند... نمی شناسد... مثل همه روزهای قبل... امروز و دیروزش یکی است... مادرش می گوید: «دلم می خواهد زودتر خوب شود.» برای زن، حرف، حرف پایان بیماری است... و این دلتنگی پایان ندارد...


چرا دختران بیشتر افسرده می شوند؟

در دوران کودکی میزان افسردگی بین دختران و پسران تفاوت چندانی ندارد. ولی در دوران نوجوانی و جوانی تعداد دختران افسرده به مراتب بیشتر از پسرهاست و مشابه الگوی افسردگی بزرگسالی است و تقریباً میزان آن دو به یک است که این را ناشی از تاثیر استرس و مکانیسم های سازگاری بدن انسان می دانند. این میزان در تمامی جوامع صرف نظر از سوابق قومی و نژادی و یا موقعیت های اقتصادی آنها یکسان است. دکتر مجدفر معتقد است: «قبل از بلوغ اختلاف قابل توجهی در میزان افسردگی بین دختران و پسران دیده نمی شود. اما در سنین بین 11 تا 13سال میزان افسردگی در دختران افزایش می یابد و تا سن 15 سالگی در دختران 2 برابر پسران می شود. تا جایی که دختران به علت وضعیت اجتماعی خاصی که در این سنین در آن قرار می گیرند، نسبت به افسردگی آسیب پذیرتر می شوند. برای مثال تحقیقات نشان می دهد. درحالی که بسیاری از پسران از تغییر اوضاع بدنی خود در سن بلوغ خرسند می شوند، دختران غالباً از تغییرات جدیدی که در بین آنها رخ می دهد دچار ناآرامی می شوند»

در هر حال، فشارهای دوران بلوغ شامل شکل گیری هویت جنسی، جدا شدن از الگو ها همراه با دیگر تغییرات هورمونی ذهنی و جسمی باعث تمایل به افسردگی می شود که در دختران بیشتر نمود افسردگی را به همراه دارد. حتی برخی کارشناسان معتقدند که تربیت سنتی دختران در رابطه با نقش جنسی و بلوغ می تواند موجب بروز این گونه خصوصیات شده و احتمالا عاملی در جهت افزایش ابتلاء دختران به افسردگی باشد.

در مراحل بالاتر، دختران جوان باز هم وقایع استرس زای بیشتری را نسبت به مردها تجربه می کنند. در بیشتر موارد آنها دارای درآمد کمتر، موقعیت شغلی پایینتر و کنترل کمتر بر سرنوشت خود هستند؛ برحسب مکانیزم های سازش، مردان جوان براحتی از مسائل چشم پوشی می کنند در حالی که دختران بیشتر به مساله می اندیشند.

منبع : جام جم

به چه کسی افسرده می گویند؟

افسردگی

خوشبختانه میزان شناخت مردم جامعه از بیماری های روانپزشکی در مقایسه با سال های قبل بسیار بهبود یافته است و این طرز تفکر که بیمار روانی معادل مثلاً دیوانگی فرض می شد، تغییر کرده است.

امروزه مردم دریافته اند که اضطراب یا افسردگی بیماری است که به صورت شایع گریبان گیر خود یا اطرافیان آنها می باشد.

دکتر محمد مهدی قاسمی، متخصص اعصاب و روان که از همکاران موسسه تبیان هستند، در سلسله مقالات مختلف در خصوص انواع شایع این بیماری های روانی توضیح خواهند داد.

افسردگی

در درجه اول بین افسردگی و احساس غمگینی موقت باید تفاوت قائل شد.

اصولاً در علم روانپزشکی زمانی به یک احساس، بیماری اطلاق می شود که یکی از علائم مهم زیر را به وجود آورد:

1-افت عملکرد شخص ( افت کاری یا تحصیلی)

2-اختلال در روابط بین فردی یا روابط اجتماعی شخص

به زبان ساده می توان گفت در حالت های زیر فرد دچار افسردگی شده است:

- فردی که تا کنون سیر منطقی و طبیعی در پیشرفت زندگی و کارهای خود داشته و به راحتی کارهای روزمره خود را انجام می داده است، ولی حالا دیگر دل به کار نمی دهد و تا مجبور نباشد عملی را شروع نمی کند و برای او عموماً شروع یک کار بر خلاف گذشته، یک اقدام طاقت فرسا محسوب می شود.

- یا اینکه فردی قبلاً در روابط با دیگران دارای شوق و علاقه بوده است و حتی زبان زد و نقل هر مجلس محسوب می شده، ولی حالا نسبت به دیگران سرد و بی تفاوت شده است و کناره گیری می کند.

- یا کسی که قبلا در برابر خیلی از کارها صبوری به خرج می داده و واکنش های او در برابر اتفاقات یک روند معمولی و متعادل بوده، ولی حالا حساس شده و به سرعت واکنش های تند و پرخاشگرانه از خود نشان می دهد و بلافاصله از این رفتار خود پشیمان می شود.

البته ذکر این مطلب هم مهم است که علائم افسردگی باید حداقل بیش از چند هفته طول بکشد و با مشاهده ی این علائم به مدت یکی دو روز نمی توان گفت فرد دچار افسردگی شده است.

لذا اگر فردی مثلاً بر اثر یک اتفاق، یکی دو روز احساس غمگینی کند و یا در ایامی خاص، احساس دل گرفتگی داشته باشد و بعد خوب شود، افسردگی محسوب نمی گردد.

آنچه مهم است، استمرار این احساس در طی چند هفته، همراه با یکی از حالت هایی است که در بالا ذکر شد.

علائم افسردگی

علائم افسردگی در دو بخش فردی و اجتماعی قابل بررسی است.

در بخش علائم فردی افسردگی، در دو قسمت روانی و جسمی، شاهد تغییراتی خواهیم بود.

علائم روانی افسردگی:

یک احساس مستمر و قابل درک از غمگینی وجود فرد را فرا می گیرد، به خصوص در تنهایی و هنگامی که فرد از شرایط کاری زیاد یا از جمع همکاران و دوستان فارغ می شود، این احساس غمگینی نمود بیشتری پیدا می کند.

بسته به میزان شدت افسردگی، کم کم علائم مشغله های فکری شروع می شود و دائم افکار گذشته، به خصوص افکار منفی و یا نگرانی نسبت به آینده ذهن فرد را درگیر می کند. گاهی فرد متوجه می شود که دقایق زیادی طی شده است و او همچنان با یک اتفاق گذشته ی خود درگیری ذهنی دارد. این افکار به خصوص هنگام خوابیدن بیشتر به ذهن فرد هجوم می آورد و همین مسئله باعث می شود که احساسات فرد تحریک شود و گریه یا بغض نیز با آن همراه شود (اصطلاحاً اشکشان دم مشکشان است).

چنین فردی، بسیار حساس و زود رنج می گردد و با کوچک ترین مسئله ای تحریک شده و واکنش تند یا حتی پرخاشگرانه از خود بروز می دهد.

این بیماری در خانم ها نسبت به آقایان شایع تر است.

اضطراب و دلهره یک علامت بسیار شایع این بیماری است. کم کم تمرکز و دقت فرد در کارها و تصمیم گیری ها کم می شود، یا مردد است و یا دائم فکر می کند که چه کار می خواسته انجام دهد و کاهش حافظه و فراموشی به مرور زمان به آن اضافه می شود.

این گونه افراد ابراز می دارند دست و دلشان به کار نمی رود و صبح که از خواب بلند می شوند، انگار روز از نو روزی از نو، یعنی یک احساس یکنواختی در زندگی به آنها دست می دهد. کاری که قبلاً به آن علاقه داشته اند، دیگر خوشحالشان نمی کند و بعضی از آنها، دیگر از هیچ چیز لذت نمی برند. در انجام کارها زود خسته می شوند و احساس خستگی و ضعف ممکن است با آنها همراه باشد .

خودخوری و غصه خوردن، بی میلی در مسائل زناشویی، احساس بی ارزشی ، افکار مرگ و یا داشتن آرزوی مرگ، حساسیت به سر و صدا و نیاز به تنهایی، بی قراری و کلافگی و ... از دیگر علائم این بیماری روانی است.

علائم جسمی افسردگی:

علائم جسمی نیز معمولاً با افسردگی همراه هستند . این گونه افراد معمولاً کم اشتها می شوند و یا بعضی نیز پُر اشتها . مشکلات خوابیدن از قبیل دیر به خواب رفتن و یا داشتن خواب سبک، و یا دیدن خواب های پریشان و کابوس، و زود از خواب بیدار شدن به صورت متنوع دیده می شوند و صبح ها افراد احساس کسالت و کوفتگی دارند.

دردهای مختلف بدنی مثل سردردهای مکرر و یا عود سردردهای میگرنی، احساس درد یا طپش قلب، احساس لرزش درونی یا لرزش اندام ها و یا تشدید علائم بیماری هایی مانند دیابت، فشار خون بالا ، آسم و مشکلات گوارشی مانند زخم معده نیز دیده می شود.

علائم اجتماعی افسردگی:

در درازمدت، افسردگی خلاقیت ذهنی را از فرد می گیرد و سیر پیشرفت او را در زندگی کند می کند.

فردی که به راحتی موانع مختلف کاری و تحصیلی را طی می کرد، هم اکنون در برابر هر مانعی مستأصل می شود. آدم خوش رو به آدم خنثی یا بد اخلاق تبدیل می شود.

افسردگی باعث تنش در زندگی می شود، احساس بدبینی نسبت به اطرافیان و همکاران را تشدید می کند و سوء ظن ها را افزایش می دهد.

بخشی از طلاق ها مربوط به این بیماری است.

در فرد مبتلا به افسردگی، سرعت واکنش ها کند می شود و میزان حوادث فرد (حتی در رانندگی) افزایش می یابد، پرخاشگری و احتمال سوء مصرف مواد مخدر نیز بیشتر می شود.

مردد بودن در تصمیم گیری و کاهش اعتماد به نفس و نیز خودکشی، ارتباط تنگاتنگی با این بیماری دارد و حتی در افق دورتر، اعتقادات و رفتارهای مذهبی و دینی یک فرد ممکن است تحت تأثیر این بیماری دچار افت آشکاری گردد.

منبع/سایت تبیان

کاهش افسردگی با خوردن موز

موز

میلیون‏ها نفر در سراسر دنیا مبتلا به افسردگی هستند و ثابت شده است که بعضی درمان‏های خانگی می‏توانند علائم افسردگی را برطرف کنند.

موز دارای ویتامین‏ها و املاح شگفت انگیزی است که از نظر علمی معلوم شده است می‏تواند افسردگی، بیماری‏های قلبی، دردهای قاعدگی، گرفتگی عضلات پا و دریافت انرژی را بهبود بخشد.

موز یکی از منابع غنی تریپتوفان ( یک نوع اسیدآمینه و پیش ساز پروتئین) است. تریپتوفان در بدن تبدیل به سروتونین می شود. سروتونین یک ناقل عصبی است که باعث ایجاد آرامش می شود. سایر غذاهای غنی از تریپتوفان شامل شیر، عسل، گوشت بوقلمون، سفیده تخم مرغ و ماهی تن است.

بر اساس تحقیقات مشخص شده است که کمبود سروتونین در بدن باعث افسردگی می شود.

روش های مصرف موز:

ما به شما می‏گوییم که چگونه با خوردن موز از افسردگی رها شوید:

1- پوست موز را جدا کنید. سپس این پوست را به تکه‏های خیلی کوچکی خرد کنید. آن را با آب میوه ، شیر یا سایر میوه‏ها مخلوط کنید تا بتوانید بخورید. همچنین می‏توانید آن را همراه با یخ خرد شده در مخلوط کن بریزید تا نرم‏تر شود. پوست موز، علائم افسردگی را کاهش می‏دهد.

شیر،موز،عسل

2- صبح که از خواب بلند شدید، یک موز از یخچال بردارید و پوست آن را جدا کنید. موز را با چاقو چند قسمت کنید و در بشقاب قرار دهید. اگر دوست داشتید می‏توانید کمی عسل هم روی آن بریزید. سپس به آرامی آنها را بخورید تا از طعمشان لذت ببرید.

3- هر روز یک عدد موز کامل بخورید. حداقل به مدت یک ماه این کار را انجام دهید تا اثراتش را در کاهش هر نوع درد و ناراحتی ناشی از افسردگی مشاهده کنید.

4- اگر شاغل هستید، هر روز یک عدد موز با خودتان سر کار ببرید. هر موقع استرس داشتید یا هر نوع فکر یا موضوع ناراحت کننده‏ای سراغتان آمد، برای مدت 5 دقیقه استراحت کنید و یک عدد موز بخورید.

خواهید دید که استراحت و تغذیه، افسردگی شما را کم می‏کند.

5- از پزشک معالج خود درباره فواید موز سئوال کنید. او به شما می‏تواند بگوید که چگونه این میوه را در برنامه غذایی روزانه خود مصرف کنید. همچنین تحت نظر پزشک می‏توانید مکمل‏هایی را از داروخانه بخرید و روزانه در کنار غذاها مصرف کنید.

نیره ولدخانی – کارشناس علوم تغذیه

 سایت تبیان